خط داستانی
بالدر و مردانش دلپین را پس از کشف ریگارت به پادشاهی میبرند. بورکوس دستور حمله به پایتخت را بدون انتظار برای بازگشت دیگران صادر میکند. سیگین با استفاده از قطعات گولم آتنی سلاحی میسازد. ناروی مردان زندهماندهاش را پیدا کرده و به حفاظت از پایتخت بازمیگردد. کلاو تصمیم میگیرد به عقب برگردد و با سیگین خداحافظی میکند. ارتش بورکوس موفق میشود خط دفاع اول کریسنان را بشکند و نبرد به خیابانها کشیده میشود. مردان سیگین موفق به پیدا کردن دلپین شده و آن را در حالی که سیستم خنککننده خودکارش هنوز کار میکند تعمیر میکنند. وقتی دلپین خنک میشود، ریگارت برای دفاع از پادشاهی میپرد و با بورکوس میجنگد. سیگین سلاح موقتی را به ریگارت میدهد و او در ابتدا نمیتواند با بورکوس بجنگد زیرا او خیلی سریع است اما وقتی پای گولن بورکوس ترک میخورد، ریگارت به آن آسیب میزند. بورکوس از کابین خارج میشود و با استفاده از تفنگش به ریگارت شلیک میکند و آخرین لحظههای گیرگه را یادآوری میکند. ریگارت او را میکشد و ارتش بورکوس شکست میخورد. زس پس از شنیدن فرار کلاو تصمیم میگیرد او را پیدا کند.