خط داستانی
در سال ۱۹۱۶، به زودی از ورود رومانی به جنگ جهانی اول، سروان گئورگیو تودور به یک واحد مرزی فرستاده میشود. با خبری از همسرش مواجه نیست و تصمیم میگیرد اجازه موقتی برای دیدن همسرش بگیرد. تودور با لِنا ازدواج کرده و تردیدهای شدید نسبت به وفاداری او دارد. زمانی که پدربزرگش می میرد، بیشتر ثروت را به ارث میبرد. وکیل جِیگولو اندری نیکولاو اجراکننده وصیت است و او همچنین کسی است که اشتیاق به همسر زیبا را دارد. رقابت بر عشق به لنا آغاز میشود و رومانی در جنگ جهانی اول فرو میرود و به طرز طعنه آمیزی همان رستهای که نیکولاو به عنوان مراتب پایینتری خدمت میکند به خدمت میآید.