خط داستانی
پاول، پژوهشگر چهل ساله، هنوز مجرد است. و نه به این دلیل که دوست دارد آزاد و بدون ازدواج باشد، بلکه به این دلیل که بسیار مردد است - او نمیداند چگونه با دختران آشنا شود. والدین پاول نگران هستند - آنها واقعاً میخواهند پسرشان را "به دستهای خوب بسپارند" و نوههایشان را ببینند. اما او از دخترانی که مادر پاول به او معرفی میکند خوشش نمیآید. و سپس یک روز برادر شاد و اجتماعی پاول - گنادی - وارد عمل میشود. او یک روش مؤثر برای آشنا شدن با هر دختری که دوست دارد دارد و او را به خود جذب میکند. گنادی به قدری در این کار غرق میشود که تقریباً ازدواج میکند، در حالی که همسر مراقبش همیشه بر ازدواج طولانیمدتشان نظارت دارد...