Winter Twilight
فیلم غروب زمستانی
رومزا، کارمند سالخورده راهآهن، که زندگی آرامی را با همسرش میگذراند، پسر تنها باقیماندهاش را که دو پسر بزرگترش در جنگ کشته شدهاند، از دست میدهد. جوزیوک در صحنه اول از خدمت نظامی برمیگردد اما با زوسیا که باردار است، در حالی که رومزا انتظار داشت او با سلینکا، دختر کریوکا، تنها دوست و همسایهاش، ازدواج کند. قهرمان این وضعیت جدید را نمیپذیرد و پسرش و زوسیا را از خانهاش بیرون میکند. سلینکا ناراحت است اما هنوز امیدی به جوزیوک دارد. تولد کودک وضعیت را تغییر میدهد: رومزا رابطه پسرش را میپذیرد اما سلینکا تصمیم به ترک میگیرد.