النا یک نویسنده است و در رابطه با یک نقاش به نام فرناندو است. چارو به عنوان گارسون در یک هتل کار میکند و همچنان به جان سارجنت، عشق پلاتونیکش، رویای میبیند، هرچند وقتی متوجه میشود که این بازیگر همجنسگرا است، به دوستپسرش لوئیس برمیگردد. مارا، یک مدل، و میگل با مردی بیمار و بسیار بزرگتر از خودشان در حال دوستی هستند. اوژینیا یک خیاط مد روز است و از خواهرزادهاش سولداد مراقبت میکند که میخواهد خواننده شود. همه آنها آرزوهای عاشقانهای دارند، اما هیچکدام از وضعیت فعلی خود راضی نیستند.