مردی با همسر و دخترش پسری با زن دیگری نیز دارد. وقتی او میمیرد این راز کوچک به همسرش فاش میشود. او برای اینکه به او و پسرش صدمه بزند خانهای که برای آنها خریده بود را از آنها میخواهد اما اکنون به طور قانونی متعلق به همسرش است. و در عین حال برای آینده پسر خود باخواستن، از دارایی او برای صندوق آموزش پسرش دادخواست میدهد. در حالی که به هم مینازند، هر دو کشف میکنند که هر دوی آنها توسط او فریب داده شدهاند.