اقتباسی از داستان کوتاه آدالبرت اشتِیفر. در اواسط قرن نوزدهم، نقاش جوانی برای دیدار دوستی به نام ژنرال ایستووان موراى به مجارستان سفر میکند. زندگی تازهای پیش رو دارد و از زیباییهای طبیعت میلذت میبرد و تنها پس از گریزها و با یاری دیگران به مقصد میرسد.