هولیگی، پسري يازدهساله، و برادر بزرگترش ماکس در مزرعهای رهاشده پس از گمشدن والدينشان زندگی میکنند. ماکس با کار کردن برای زنی مسنتر از آنها از آنها پشتيبانی میکند. وقتی روزا وارد زندگیشان میشود و ماکس را پدر میکند، هولیگی سعی میکند او را به قتل برساند. همچنین مدرکی از جنایات گذشتهاش آشکار میشود.