مینی در گالیسیای شمال غرب اسپانیا که به زیبایی و قاچاق مشهور است، نشان میدهد که فرهنگی از ماهیگیری و ساخت کشتی که زمانی پررونق بود اکنون دچار دشواری است. لینا ده شانزده هفده ساله، پرشر و شور، با پدری مست و بداخلاق به نام گورریون در فقر نسبی زندگی میکند و امیدوار است با دریافت بورسیهای برای تحصیل در پرتغال از فقر فرار کند. گورریان با مافیای قاچاق محلی ارتباط دارد و گایتو، پدرخواندهٔ لینا، و کَشرِوی پرتغالی و میلین قهرمان خاموش او در میان آنها هستند. روزی لینا از کار برمیگردد و میبیند گورریان به شدت کتک خورده است. گروه خلافکاران او را به خاطر دزدی متهم کردهاند. لینا به گروه وارد میشود و پیشنهاد میدهد با کار برای آنها بدهی پدرش را پرداخت کند. پس از اینکه گورریان فراموش میکند مدار بورسیه لینا را تحویل دهد، پیوند عاطفی شکنندهای بین لینا و میلئو شکل میگیرد. وقتی برای انجام یک کار به پرتغال میروند، وقایع به هم میریزد.