Mein Papa mit der kalten Schnauze
فیلم پاپای من با فک سرد
یک روز دو موسیقیدان راک ناکام، اوده و زکی، با یک مسابقه روبرو میشوند. برای گرامی داشت سالگرد مؤسسه نابینایان، باید قطعهای موسیقایی برای نابینایان بنویسند. چون نامزد دیگری وجود ندارد، شغل را به دست میآورند. در دو شب قطعه را میسازند. اما با ناامیدی عظیمشان درمییابند که باید نابینایان را هم برای اجرا آماده کنند تا پول را به دست آورند. بیمیل وارد جهان نابینایان میشوند؛ درست مانند تماشاگر. در حالیکه زکی روی موسیقی در استودیو کار میکند، اوده با جوانان نابینا تمرین میکند. رقابتی عجیبی میان دختران نابینا آغاز میشود. همه به اده دل میبندند و بلوند ایدیت تصمیم میگیرد به سوی او برود. اما او به عنوان کارگردان موفق نمیشود. او نمیداند چگونه با این افراد برخورد کند، بنابراین به زودی از کار دست میکشد.