در معرض تهدید در الجزایر عزیمت اسماعیل به فرانسه با آرزوی زندگی و کار در آنجا با امید اینکه کسانی که از آنها فرار می کند او را فراموش کنند در نامه هایی که به دخترش که در میهن داغدار است می نویسد داستان خود را در قالب داستان کتاب مقدس یونس و نهنگ روایت می کند در جای دیگری در فرانسه کشاورز سالخورده پسر جوانش را از دست داده است سه فرزند دیگر به او کمک می کنند تا مراسم ختم را پشت سر بگذارند اما تشییع جنازه به دلیل بیماری پیر متوقف می شود این دو داستان به صورت موازی گسترش می یابد و به طور متناوب پی در پی می شوند