النا، کارآموز روانپزشکی جوانی است که رویای بازگرداندن افراد «دیوانه» به زندگی عادی را در سر میپروراند؛ او آنها را وادار به صحبت میکند، تحریکشان میکند تا امیدوار باشد نشانههای تمایز عادی را بیابد. فاوستو پسرِ محکوم به «دیوانگی» است که به ارادهٔ خود بارها بستری شده، موسیقیدان برونگرا است و نشانههای آشکاری از عادی بودن نشان میدهد.