شش جوان بین بیست تا سی سال که در ارزشهای محدوده شهری استانی گرفتار شدهاند، در خلأ عاطفی و بیهوده بودن رؤیاها به هم می پیوندند و با خشم و احساس اینکه چیزی برای از دست دادن ندارند همدیگر را پیدا میکنند. لوکا با برادر دوستدختر سابقشریک میشود و وقتی یک ضربه همجنسگرایی باعث مرگ Riccardo میشود، لوکا guilt میدهد تا عاملان را به زیرزمین کارخانهای متروکه بکشانَد و با تظاهر به همراهی در شکنجهِ زن بیدفاع، ماجرا را برعکس میکند