یواخوب به واقع زنی است، اما روستاییان خرافاتی معتقدند که باید او پسر باشد تا روستا را از بلای بزرگی حفظ کند. او هیچگاه در مورد این سرنوشت تردید نکرده است. او در یک مزرعه تنها زندگی می کند و روزی با تام در مزرعه روبه رو می شود و به تدریج رابطه ای میانشان شکل می گیرد.