پنلوپه، یک دختر یازدهساله که فرزند مادری قاچاقچی مواد مخدر و ناپدریای خشن است، پس از محکومیت مادرش به هشت سال زندان، نزد مارتین (هوگو کاتالان)، پدر بیولوژیکیاش فرستاده میشود. مارتین که قبلاً هرگز او را ندیده، موافقت میکند که حضانتش را بر عهده بگیرد. در ابتدا رابطه بین آنها دشوار است، اما در زمان کوتاهی مارتین و پنلوپه پیوند عمیقی برقرار میکنند. اما زمانی که گروهی از تبهکاران، پدرش را ربودهاند، پنلوپه با کمک یک اسلحه کالیبر ۹ میلیمتر و ناچو، یک راننده اسنپ، به جستجوی پدرش میشتابد.