مجرم سابق که از سوی محلهٔ خود طرد میشود. خیلی دیر نمیداند که همان محلهٔ قدیمی قصد بیدار کردن گذشتهٔ او را دارد. اشمایل تصمیم میگیرد به خانه برگردد تا آرامش و خلوتی بیابد در مکانی آشنا برای او. اما رویای بازسازی گذشتهٔ شکستخوردهاش با ورود دختری بیگناه و اسرارآمیز در حیاط خانهاش تزلزل پیدا میکند. فرقهٔ دینی قدرتمندی به سرکردگی رهبر نامفهومی که «اما» نامیده میشود، شهر را اداره میکند.