هوریگان به سرعت به سمت ایستگاه آبجوی مورد علاقهاش میرود تا آن را از تعطیلی نجات دهد و با آوردن یک بشکه جدید، باریستای مورد علاقهاش را تحت تأثیر قرار دهد. در یک منطقه وحشی در پراگ، او با دزدها، پلیس و تشنگی خود روبرو میشود. با وجود اینکه بشکه را به دست میآورد، در برابر وسوسه تسلیم میشود.