پس از اینکه در ورود به نیروی پلیس شکست میخورد، مارگارت به آموزش به عنوان یک نگهبان امنیتی میپردازد. یک شب او با یک همکار سابق که به طور جنسی تهاجمی است، روبرو میشود که اصرار دارد تاکسی بگیرد تا او را به خانهاش ببرد. در اینجا دختر ببر وارد میشود: موهای قهوهای کوتاه، دختری سخت و مبارز، راننده تاکسی. با درک اینکه وضعیت به هیچ وجه توافقی نیست، دختر ببر با سرعت از محل میرود و مارگارت را با خود میبرد و همکارش را در خیابان تنها میگذارد. این آخرین باری نخواهد بود که او به کمک مارگارت میشتابد. دختر ببر در یک آپارتمان زیرشیروانی با دو مرد زندگی میکند. او میداند چگونه با چوب بیسبال برخورد کند. با دزدیدن یک یونیفورم از امنیت و تغییر نام مارگارت به 'وانیلی'، او شروع به هدایت زندگیاش در یک جهت کاملاً متفاوت میکند.