پسری در تخت فکر میکند چیزی از زیرزمین فرار کرده است. ناگهان، چهرهای بدقواره با فریادی هولناک بر بالای پسر ظاهر میشود. این کابوس توسط مردی در حالی که اصلاح میکند به یاد آورده میشود و باعث میگردد گردنش را زخمی کند. در حالی که خونریزی میکند، با خود فکر میکند «چند بریدگی حین اصلاح برای مردن در اثر خونریزی کافی است؟» او تصمیم میگیرد مهمانش که در زیرزمین زندانی است نیاز به اصلاح دارد.