خط داستانی
کارآگاه با تجربه لورِزُو برندونی پس از دو فاجعه شخصی ویران شده است: خواهرش به دلیل سرطان میمیرد و همسر و فرزندش در سانحه خودرو که او عمدتاً مسئول آن است کشته میشوند. او برای تسکین درد به کار خود پناه میبرد و به بررسی مجموعهای از جرمهای غیرممکن میپردازد که دختری جدید راهبان به نام عینک مسئولیت آنها را ادعا میکند. آیا او واقعاً فرستاده شیطان برای انجام کشتارهای بیمعنای به نظر میرسد؟ یا از نوعی توهم معنوی رنج میبرد؟ همانطور که او برندونی را به سوی تاریکی درونی خود هدایت میکند تا در نهایت با شیاطین شخصیاش روبهرو شود، حقیقت شگفتانگیز به فاجعهآمیزترین آشکار میانجامد.